شنبه 25 بهمن 1404
خانهآموزشیعلل نادیده ماندن برخی برندها با وجود فعالیت های گسترده ارتباطی /...

علل نادیده ماندن برخی برندها با وجود فعالیت های گسترده ارتباطی / دکتر سید محمدرضا حسینی علی آباد

به گزارش نگین صنعت، در دنیای بازاریابی و ارتباطات، پدیده‌ای متناقض‌نما وجود دارد: برندهایی با بودجه‌های هنگفت تبلیغاتی، کمپین‌های گسترده و حضور رسانه‌ای قوی، همچنان در ذهن مخاطب نادیده می‌مانند یا به حاشیه رانده می‌شوند. این مسئله ریشه در عوامل عمیق‌تری دارد که فراتر از حجم فعالیت‌های ارتباطی است. یکی از دلایل اصلی، فقدان داستان‌سرایی اصیل و ارتباط عاطفی است. بسیاری از برندها انبوهی از پیام‌های منطقی، لیست ویژگی‌ها و ادعاهای کلیشه‌ای تولید می‌کنند، اما قادر به خلق یک روایت گیرا، یک شخصیت قابل شناسایی یا یک ارزش احساسی که قلب مخاطب را نشانه بگیرد، نیستند. انسان‌ها با داستان‌ها و احساسات ارتباط برقرار می‌کنند، نه با فهرست‌های خشک. وقتی برندی نتواند خود را در قالب یک قهرمان، یک همراه یا یک حل‌کننده یک مشکل عمیقاً احساسی جای دهد، صرفاً به یک نام در میان انبوهی از نام‌ها تبدیل می‌شود که به راحتی فراموش می‌شود.

دلیل دوم، شکاف بزرگ بین وعده و تجربه است. یک برند ممکن است تصویری لوکس، نوآورانه یا دوست‌داشتنه از خود در تبلیغاتش نمایش دهد، اما وقتی مشتری با محصول، خدمات پس از فروش، پشتیبانی یا حتی رابط کاربری وبسایت مواجه می‌شود، تجربه‌ای کاملاً متفاوت و معمولاً ناامیدکننده دارد. این ناسازگاری ویرانگر است. در عصر رسانه‌های اجتماعی و بررسی‌های آنلاین، حقیقت به سرعت برملا می‌شود. تبلیغات چیزی را می‌سازد که “انتظار برند” نام دارد، و اگر “تجربه برند” از آن انتظار پایین‌تر باشد، نه تنها اعتماد از بین می‌رود، بلکه حس فریب‌خوردگی ایجاد می‌کند که به مراتب مخرب‌تر از ناشناخته ماندن است. اعتماد سخت به دست می‌آید و به آسانی از بین می‌رود.

عامل سوم نوای یکنواخت و فقدان مکالمه واقعی است. بسیاری از کمپین‌ها هنوز در پارادایم ارتباط یکطرفه و پخش پیام گرفتارند. آنها حرف می‌زنند، اما گوش نمی‌دهند. آنها نمایش می‌دهند، اما مشارکت نمی‌دهند. در فضای دیجیتال امروز، مخاطبان میل به دیده شدن، شنیده شدن و اثرگذاری دارند. برندی که فقط شعار دهد و به نظرات، سوالات و انتقادات پاسخ ندهد، یا محتوایش را بر اساس تعامل واقعی با جامعه‌اش شکل ندهد، مانند سخنرانی است که در یک سالن خالی صحبت می‌کند. ارتباط باید دیالوگ باشد، نه مونولوگ. نادیده گرفتن قدرت اجتماع‌سازی و تبدیل مشتریان به طرفداران و سفیران برند، یک اشتباه استراتژیک است.

نکته چهارم ابتذال و همرنگی با جمیعت است. گاهی اوقات فعالیت‌های ارتباطی آنقدر گسترده و پرتکرار هستند که خود بخشی از “آلودگی بصری و شنیداری” محیط می‌شوند. اگر خلاقیت فدای فراوانی شود، اگر پیام هر بار تکرار همان حرف تکراری و پیش‌پاافتاده باشد، برند در پس‌زمینه محو می‌شود. مخاطب امروزی به شدت انتخابی است و به محتوای بیکیفیت، مزاحم و غیرمرتبط به سرعت بی‌اعتنایی می‌کند. تمایز تنها با بودجه بیشتر ایجاد نمی‌شود، بلکه با ایده‌های بکر، جرأت انجام کاری متفاوت و درک عمیق‌تری از دنیای مخاطب حاصل می‌شود. برخی از برندها از ترس ریسک، از مسیرهای آزموده‌شده و ایمن پیروی می‌کنند و در نهایت صدایشان در هیاهوی بازار گم می‌شود.

در نهایت، عدم سازگاری و یکپارچگی نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند. برند در هر نقطه از تماس با مشتری—از تبلیغات تلویزیونی تا بسته‌بندی، از رفتار کارکنان تا پاسخ‌های شبکه‌های اجتماعی—باید یک شخصیت واحد و قابل پیش‌بینی را نشان دهد. اگر این تصویر پراکنده و ناسازگار باشد، هویت برند در ذهن مخاطب تار می‌شود. ساختن یک برند قوی شبیه حکاکی روی سنگ است که نیاز به ضربات مکرر و هماهنگ در یک نقطه دارد، نه ضربه‌های پراکنده روی سطوح مختلف. بنابراین، نادیده ماندن یک برند غالباً نه به خاطر سکوت یا کم‌کاری، بلکه به دلیل نویز نامنسجم، فقدان اصالت، شکاف بین وعده و عمل، و ناتوانی در ایجاد پیوندی فراتر از یک معامله ساده است. موفقیت در گرو آن است که برند ابتدا معنایی عمیق و راستین برای خود تعریف کند، سپس آن معنا را با صداقت در هر فعل و تعاملی متجلی سازد، و در نهایت، اجازه دهد این یکپارچگی و اصالت، پایه‌ی رابطه‌ای پایدار با مخاطب شود.

به قلم: دکتر سید محمدرضا حسینی علی آباد – محقق و مدرس دانشگاه

مقالات مرتبط

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

محبوب ترین

نظرات اخیر